مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

706

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

غزوهء خيبر بود . گويند پيامبر با هزار و چهار صد مرد حركت كرد و در ساحت ايشان فرود آمد . حصن حصن آن را مىگشاد و آنجا حصنها و اطام بود . تا اينكه رسيد به وطيح و سلالم و ايشان را مدت هفده شب محاصره كرد . پس مرحب ، در حالى كه سلاح پوشيده بود ، بيرون آمد و مىگفت : همه مردم خيبر دانند كه من مرحبم / دليرى كار آزموده با سلاحهاى تيز / گاهى به نيزه و زمانى به شمشير مىزنم . كعب بن مالك پاسخ او را داد كه : همه خيبر دانند كه من كعبم / و من از آنانم كه جنگ افروزم / شمشيرى به درخشش آذرخش همراه من است . و محمد بن مسلمه به سوى او رفت و با يك ديگر به جدال و جنگ پرداختند و درختى ميان ايشان فاصله شد . هر يك مىكوشيد كه آن درخت را پناه خود سازد تا اينكه آن درخت كنده شد . سپس محمد بن مسلمه ضربتى بر او زد و او را كشت . چنين است روايت اهل حديث ، اما شيعه در اين باره اختلاف دارند و گويند على او را كشته است . و اين امر در اشعار ايشان معروف و مشهور است . گويند پيامبر ابو بكر را به يكى از حصارهاى ايشان فرستاد و او رفت و نبردى كرد و بازگشت . اما گشايشى نكرد . پس حضرت فرمود هر آينه فردا رايت را به مردى خواهم سپرد كه خدا و رسول ، او را دوست دارند . و از جنگ رويگردان نيست . و على ( ع ) گرفتار چشم درد بود . پيامبر در چهرهء او از آب دهان خود ماليد و رايت را به دست او سپرد . على رفت و اهل حصار بيرون آمدند و با او درآويختند . او جنگى كرد و خداوند بر دست او در خيبر را گشود . سلمة بن الاكوع روايت كرده كه من با هفت تن مىكوشيدم كه آن در را بگردانيم و قدرت نداشتيم . اين است روايت صحيح . اما آنچه قصه‌پردازان مىگويند ما نمىشناسيم . و در خيبر بود كه همسر سلام بن مشكم گوسفند بريان شده به پيامبر هديه كرد . و در اين سال بود كه جعفر بن ابى طالب با مسلمانانى كه همراهش بودند از حبشه بازگشت و حسان در اين باره گويد : چه بد بود دفاعى كه خيبريان / از كشتزارها و نخلستانهاى خود كردند / از جنگ هراس داشتند ، پس حريم ايشان مورد هجوم واقع شد / [ 1 ] و به وضع

--> [ 1 ] با اندك اختلافى رك : ديوان حسان ، ص 85 و ابن هشام ، ج 3 ، ص 361 .